استارت‌آپ

شکست یک استارتاپ، بودن یا نبودن… مساله این است!

آیا یک استارتاپ شکست می‌خورد؟

دو روز قبل با خواندن مطلبی که توسط یکی از تیم‌های استارت‌آپی که نزدیک به ۲ سال از فعالیت آن‌ها می‌گذشت، نوشته شده بود، و در آن چرایی شکست خوردن و دلایلی که این شکست را برای آن‌ها رقم زده بود بیان شده بود، به این نتیجه رسیدم که شاید بعضی از افراد که هنوز در ابتدا و یا میانه راه هستند و می‌توانند از این شکست جلوگیری کنند، نیاز داشته باشند تا بدانند چه مواردی را باید در همین ابتدا در نظر بگیرند و یا چه اتفاقاتی می‌تواند آن‌ها را یک قدم به شکست نزدیک کند.

بنا به گفته فوربز ، تقریبا حدود ۹۰ درصد از استارتاپ‌ها شکست می‌خوردند!!!!

استارت‌آپ‌ها شکست نمی‌خورند! شاید وقتی از شکست یک استارت‌آپ صحبت می‌کنیم، منظور ما دقیقا چیز دیگری است!

بله، درست است! نمی‌توانیم شکست را به گردن چیزی به نام استارت‌آپ بیاندازیم که در واقعیت و اصلِ وجودی خودش یک موجودِ کاملا پر ریسک و پر ابهام است! مگر یک استارت‌آپ، چیزی به جز یک اتاق کوچک پر از آدم‌هایی که بر روی یک ایده واحد مشغول به کار هستند و حتی گهگاه یک یا دو میز کوچک با همین آدم ‌ها در یک مرکز نوآوری و یا شتابدهی و یا … است؟ در همین شرایط وقتی یکی از اتفاقات همانطور که برنامه‌ریزی شده است پیش نرود، آیا تقصیر را می‌توان به گردن دیوار‌های اتاق و یا میزها انداخت؟

در حالت ایده‌آل وقتی ما حرف از “شکست یک استارت‌آپ” و یا “نرخ این شکست” به میان می‌اوریم، دقیقا منظور ما شکست خوردن آدم‌هایی است که با یکدیگر بر روی این ایده واحد مشغول به کار بوده‌اند! ما باید دلایل این شکست را نیز بیشتر در میان تصمیمات و رفتار پیرامون این افراد در نظر بگیریم تا ایده و کسب و کاری که در حال شکل دادن به آن بوده‌اند. شاید در این حالت بتوان گفت استارت‌آپ‌ها شکست می‌خورند، زیرا سازندگان یا صاحبان آن‌ها نمی‌دانند و ….

  • می‌خواهند کسب و کار خود را بشتر به صورت افقی گسترش دهند تا به صورت عمودی.
  • می‌خواهند چشمشان را به روی واقعیت ببندند و فرضیه‌هایی که می‌توانند منجر به شکست آن‌ها بشوند را در نظر نگیرند.
  • می‌خواهند در تمامی موارد، حتی مواردی که هیچ‌چیز از آن نمی‌دانند هم خودشان تصمیم بگیرند! و یا شاید نمی‌دانند که نمی‌دانند.
  • نمی‌توانند احساسات عاطفی و هیجانات خود را که ناشی از مراحل یک استارت‌آپ است کنترل کنند و این احساسات و هیجانات در بیشتر موارد بر اطرافیان آن‌ها تاثیر می‌گذارد( در بیشتر مواقع این اطلافیان، همان تیم استارتاپی هستند)
  • فکر می‌کنند کسب درآمد یک استارتاپ دقیقا به همان معنای ارایه راه‌حل برای یک مشکل جامعه است.
  • فکر می‌کنند ایده آن‌ها بهترین ایده ممکن است و حاظر نیستند هیچکدام از قسمت‌های آن را در راستای بهبود و سازگاری با شرایط تغییر دهند.

اگر بنا باشد فهرست‌وار، نگاهی به استارت‌آپ‌هایی که تا به الان شکست خورده‌اند بیاندازیم متوجه خواهیم شد که در بیشتر مواقع اتفاقاتی همچون تیم و هم تیمی نامناسب، عدم ارزش آفرینی درست، عدم شناخت بازار و یا عدم تامین سرمایه و دیگر اتفاقات درونی باعث این شکست و عدم ادامه مسیر شده، و در بعضی موارد هم اتفاقات و تاثیرات بیرونی توانسته بر این تلاش تیمی پیروز شود.

بسیاری از صاحبین یک استارتاپ، روی ایده اولیه خودشان گیر می‌کنند و که باعث جلوگیری از چرخش ایده می‌شود!

چیزی که بیشتر اوقات برای من مدام و مدام و پشت سر هم تکرار می‌شود این است که صاحبین و یا Founder های یک استارت‌آپ به صورت غیرمستقیم می‌خواهند تا به جای اینکه حقیقت را به آن‌ها بگویم، ایده آن‌ها را در یک یا چند جلسه ی مشاوره تایید کنم!!

شاید در بسیاری از موارد، یک استارت‌آپ شکست می‌خورد، زیرا صاحبین این استارت‌آپ با تمام قوا به ایده اولیه خود چسبیده‌اند و تمام تلاش خود و تیمشان را به کار گرفته‌اند تا ثابت کنند ایده آن‌ها به درستی کار می‌کند! و بدتر از آن، تمام سرمایه‌ای که جذب کرده‌اند را صرف بازاریابی و تبلیغات و روابط عمومی می‌کنند، و در حقیقت پیامی را منتشر می‌کنند که هنوز از درستی کارکرد آن مطمئن نیستند. و درست همینجا که بازار این تبلیغات را با عدم استفاده و خرید محصول این استارت‌آپ، پس می‌زند، بنیانگذاران و صاحبین استارت‌آپ به جای تغییر مسیر و ایجاد تناسب میان ارزش پیشنهادی و بازار، تلاش می‌کنند تا به طرق دیگر به بازار اثبات کنند که ارزش پیشنهادی آن‌ها ارجح بر خواسته بازار است.

استارتاپ‌ها شکست می‌خورند زیرا سازندگان و صاحبین و بنیان‌گذاران آن‌ها با خودشان کنار نمی‌آیند.

استارتاپ‌ها شکست می‌خورند زیرا دوست دارند کاملا بر این اعتقاد باشند که آن‌ها همه چیز را فهمیده اند، درحالی که اینطور نیست! در حقیقت وقتی که به عنوان یک بنیان‌گذار استارتاپی، کمی جلو می‌رویم، شاید احساس کنیم که ما توانسته‌ایم از پسِ مشکلات راه‌اندازی یک استارتاپ بر بیاییم و دیگر هیچ چیز وجود ندارد که راه حل آن را ندانیم!

متاسفانه بنیان‌گذاران شکست میخورند زیرا می‌خواند همیشه به عنوان دانای کل و کسی که همه چیز را می‌داند در یک گروه دیده شوند، نه به عنوان کسی که تلاش می‌کند تا چیزهای جدیدی از یک استارتاپ بیاموزد.

همین ویژگی‌ها در بنیان‌گذاران باعث می‌شود زمانی که شکست خوردند و یا اشتباه به سمتی قدم برداشتند، حتی در زمانی که خودشان نیز به این اشتباه واقف هستند، هرگز به اشتباه خودشان اعتراف نکنند و برای اثبات درستی تفکرات خودشان، بیشتر هزینه و زمان یک استارتاپ را تلف کنند.

و درست زمانی مشخص می‌شود که یک بنیان‌گذار شکست خورده که مدت‌ها قبل از آن، استارتاپ شکست خورده است و دیگر راهی برای درست کردن اوضاع وجود ندارد.

در پایان به نظر من بهترین راهنمایی در مورد فقط در یک جمله خلاصه می‌شود:

زود شکست بخورید تا سریع‌تر پیروز شوید!

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن